اين هفته چندتا فيلم ديدم، يکيش بود “Ameros Peros” اگه مکزيکي بلد نيستيد، سعي نکنيد ترجمه اش کنيد، مي شه “ love is a bitch”. من که نفهميدم چي مي خواهد بگه، اگه مي دونيد به من هم بگيد.
يه جمله هم از مارک تواين راجع به عشق: " از عشق متنفرم چون يک بار عاشق شدم و مادرم رو فراموش کردم." وقتي که از يک نفر جمله اي رو نقل قول مي کنم دلم نمي آد از نيچه چيزي نگم: "شما چيزي هستيد که مي گيد نيستيد."
امید اصلا چیز خوبی نیست. چون منجر به انتظار می شه و انتظار بدتر از جهنمه!!!
امیدوارم دچارش نشین.
بهانه براي ترک کارهايي که انجام مي ديم ولي نمي تونيم تموموشون کنيم فراوووووووووووووونه.
ديشب دوستان قديم دلم رو شاد کردند، بردند منو به پياده روي وليعصر، از سر دمشق تا بزرگمهر. شيرين ترين دوران جوانيم رو با دوستهاي هم اتاقي ام داشتم؛ بهترين هم اتاق ها و داشتم. خاطره هاي خوبي رو زنده کردند. خوبي خاطره اينه که خوبش مي مونه و بدش فراموش مي شه، خوبه که مي شه فراموش کرد.
از هم اتاقيهام ممنونم، بچه ها دلتون سبز.
پ ن (1). جواب دوستم صرير: .
پ ن (2): اين مدت سرم خيلي شلوغ بود، به فکر تغييرات اساسي هستم آقا مرتضی(2).
فردا روز تولدم، پارسال هم همچين روزهايي بود که متولد شدم.
امشب توسط اطرافيانم عجيب غافلگير شدم، اصلا انتظارش رو نداشتم.
از همه شما متشکرم.
مدتي پيش مي خواستم بنويسم ولي مرا از جبر چهارشنبه گريزي نيست.
همين موقعها بود که من از او تنها شدم و با او آشنا شدم. او خوب بود و راست ترين حرفها سهمش هر چند که باورش نکند. اما او بود که رنگ داد به ثانيه و سبز کرد حجم خالي مرا، رنگي بود در سياهي که سفيد مي شود. از اون روزها يک دور قمري گذشته.
شيرين ترين تشکرها و دوست داشتن ها تقديم به او که مرا بي لبخندش رنگي نيست.
يک من من دارد من او مي شود.
حالا پيدا کنيد او فروش را!!!
بعید می دونم نشنویم. شاید خیلی تو خودمون غرقیم.
شنیدن یا نفهمیدن مساله این است!
س ۱- همه چیز از یه اتفاق شروع شد، یه چیزی مثل تقلب.
س ۲- اینم جایی خوندم دیدم جالبه:
بسی حقه دیدم در این سال سی// تقلب ندیدم بدین خالصی
س ۳- اینبار باید برای همیشه تکلیفم رو با خودم معلوم کنم.
چشمانم را تاب خيره شدن به چشمان خونينت نيست،
تو و بيست ستاره ديگر ندايي بر اين خفته چندی بوديد،
که خواب در چشمان ترتان شکسته بوديم،
يادتان سبز سبز.
خسته ام از این دوری که می زنم.
از این دایره ای که هر صبح آغاز می کنم و هر شب در همان نقطه شروع تمام.
یه دفعه یاد این عبارت افتادم که " هدف انسانها رسیدن به کمال و قرب الهی است"!!! فقط به درد تست زدن و نمره گرفتن می خوره.
خسته ام از این سکون ناگهانی، رودی که به مصلحت
مرداب شد.
انتظار کشنده پایان دور.